تبليغاتX

کد شمارش معکوس سال نو

document.getElementById) if(document.layers) x.left=280/2; return true; } خدمات وبلاگ نويسان جوان script"> function GetBC(lngPostid) { intTimeZone=12642; strBlogId="vida1a1"; intCount=-1; strResult=""; try { for (i=0;i1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult =" با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده comments','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px')\" >" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }

امشب دلم ميخواهد به كسي بگويم'' دوستت دارم.''تو نهراس و آنكس باش.بگذار با هر آنچه در توان دارم همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش جان ميدهد برايت جان دهم.بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم و تو را ستايش كنم.بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.نگذار زمان از دستم برود و تو را درنيابم.ميخواهم بينديشي كه همين امشب غير از من كسي ديوانه تو نيست هرچند كه جاهلانه فكري باشد.كمي بيشتر با من و همين امشب بگذار خيال كنم كه جز تو كسي نيست.همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.نقش حقيقت را.همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.
اي آخرين ! آينه ام اينبار تو باش .

نگذار اينجا بمانم !
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 23:7  توسط ويدا | 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي

اگر مي دانستي...
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 22:56  توسط ويدا | 
 

عشق يعني: هر اس ام اس که مي رسه اميدوار اون باشي.

عشق يعني: براي هر کسي که مي خواي اس ام اس بزني اشتباهي واسه اون بفرستي.

عشق يعني: دنبال يه موضوع ميگردي که به اون اس ام اس بدي.

 عشق يعني:دايم موبايلتو چک مي کني که نکنه از اون اس ام اس رسيده باشه .

عشق يعني: همش فکر مي کني موبايلت تو جيبت داره مي لرزه اما نگاش که مي کني خبري نيست.

عشق يعني: شب ايي که اس ام اس نمياد اعصابت خورد ميشه.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 1:22  توسط ويدا | 

وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم : عزيزم اين کار را نکن

نگفتم : برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده

وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه ، رويم را برگرداندم

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايي را که نگفتم ميشنوم

نگفتم : عزيزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم

نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاريم ، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داري و مهلت است

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده اي ، من آن را سد نخواهم کرد

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايي را که نگفتم ميشنوم

او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم

نگفتم : اگر تو نباشي ، زندگي ام بي معني خواهد بود

فکر مي کردم از تمام آن بازيها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاري که مي کنم

گوش دادن به تمام آن چيزهايي است که نگفتم

نگفتم : باراني ات را در آر ، قهوه درست ميکنم و با هم حرف ميزنيم

نگفتم : جاده بيرون خانه طولاني و خلوت و بي انتهاست

گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشي، خدا به همراهت

او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چيزهايي که نگفتم زندگي کنم

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 1:2  توسط ويدا | 

عشق يک جوشش کور است
و پيوندي از سر نابينايي،

دوست داشتن پيوندي خودآگاه
واز روي بصيرت روشن و زلال.


عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و
هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع مي کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد.


عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد
دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند.


عشق طوفاني ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.


عشق جنون است
و جنون چيزي جز خرابي
و پريشاني "فهميدن و انديشيدن "نيست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرود
و فهميدن و انديشيدن رااززمين ميکند
و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد.


عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند،
دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را
در دوست مي بيند و مي يابد.


عشق يک فريب بزرگ و قوي است ،
دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي،
بي انتها و مطلق.


عشق در دريا غرق شدن است،
دوست داشتن در دريا شنا کردن.


عشق بينايي را ميگيرد،
دوست داشتن بينايي ميدهد.


عشق خشن است و شديد و ناپايدار،
دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار.


عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا يقين است و شک ناپذير.


ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم،
از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر.


عشق نيرويي است در عاشق ،که او را به معشوق ميکشاند،
دوست داشتن جاذبه اي در دوست ،
که دوست را به دوست مي برد.


عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.


عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد
وميخواهد که همه ي دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.


در عشق رقيب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند”
که حسد شاخصه ي عشق است
عشق معشوق را طعمه ي خويش ميبيند
و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش نربايد
و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و
معشوق نيز منفور ميگردد


دوست داشتن ايمان است و
ايمان يک روح مطلق است
يک ابديت بي مرز است
از جنس اين عالم نيست.”

“دکتر علي شريعتي

عشق از ديدگاه، دکتر علي شريعتي
+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 0:36  توسط ويدا | 

گفتم: «بمان!» و نماندی!
رفتی،
بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سکوت و
صعودُ
سقوط!
تو صدای مرا نشنیدی
و من
هی بالا رفتم، هی افتادم!
هی بالا رفتم، هی افتادم...
تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،
ولی فتیله فانون نگاهت را پایین کشیدی!
من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،
بی چراغ قلمی پیدا کردم
و بی چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند
و می خندند!
عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند!
اما چه فایده؟
هیچکس از من نمی پرسد،
بعد از این همه ترانه بی چراغ
چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند!
حالا،
دوباره این من و ُ
این تاریکی و ُ
این از پی کاغذ و قلم گشتن1

گفتم : « - بمان!» و نماندی!
اما به راستی،
ستاره نیاز و نوازش!
اگر خورشید خیال تو
اینجا و در کنار این دل بی درمان نمی ماند،
این ترانه هاش
در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 16:12  توسط ويدا | 

گناهي ندارم ولي قسمت اينه
که چشماي کورم به راهت بشينه
براي دل من واسه جسم خستم
مني که غرورو تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسي در نياورد
که هرکي تو رو خواست يه روزي بد اورد
براي دل من واسه جسم خستم
مني که غرورو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکس کار زمونه
يکي نيست که قدر دلم رو بدونه
گناهي ندارم ولي قسمت اينه
که چشماي کورم به راهت بشينه
هنوزم زمستون به يادت بهاره
تو قلبم کسي جز تو جايي نداره
صداي دلم ساز ناسازگاره
سکوتم به جز تو صدايي نداره
تو خوابو خيالم همش فکر اينه
که دستاتو بازم تو دستام ببينن
ولي حيف از اين خواب پريدم
که بازم چشماي کورم به راهت بشينن
سر از کار چشمات کسي در نياورد
که هرکي تو رو خواست يه روزي بد اورد
براي دل من واسه جسم خستم
مني که غرورو تو چشمات شکستم

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 16:7  توسط ويدا | 

هنوز هم زيباترين آوای دنيا برايم شنيدن خنده های توست


هنوز هم زيباترين طلوع برايم طلوع چشمان زيبای توست


هنوز هم غم انگيز ترين اتفاق برايم صورت اندوه ناک توست


هنوز هم آغوشت برايم مقدس و دستانت زندگی بخش به جان من است


هنوز هم در کوچه های خلوت عاشقی ، در ميان سکوت بوسه هايمان زندگی ميکنم


شايد رهگذری مژده ای  از رويای ماندگار و عشق جاودانه ام ، به همراه بياورد...

شعر و عکس عاشقانه (1)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:57  توسط ويدا | 

يه روزي فكر ميكردم بدون تو ميميرم
پيش خودت ميگفتي تو چنگ تو اسيرم
يه روزي فكر ميكردم كنار تو ميمونم
تا دنيا دنيا باشه از عشق تو ميخونم
يه روزي فكر ميكردم برام خيلي عزيزي
اگه يه روز نباشي دل رو به هم ميريزي
يه روزي فكر ميكردم صادق و باوفايي
اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايي
برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشي
فقط مي خوام خيلي زود از پيش من جدا شي
فقط بدون كه ديگه تو قلب من تو مردي
خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردي
منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم
منم ميخوام مثل تو با يكي آشنا شم
الان ديگه ميفهمم كه عشق تو سراب بود
خدا رو شكر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود
خداحافظ عزيزم.حال دلت خرابه
تو ديگه هيچي نيستي عشقت مثل حباب   


يه روزي فكر ميكردم بدون تو ميميرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 17:1  توسط ويدا | 

 

و اما عشق صدای فاصله هاست

                                 

                                             فاصله هایی که غرق ابهامند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:41  توسط ويدا | 
 
بزرگترین گالری کدهای جاوا






lovely

lovely
<-PostDate->
<-PostTitle-> ... |
<-PostContent->

lovely

<-PostTitle->

<-PostContent->

|لینك ثابت|

نوشته شده توسط ويدا در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime->